المحقق السبزواري

618

روضة الانوار عباسى ( در اخلاق و شيوه كشور دارى ) ( فارسى )

تا او را صد هزار درم انعام دادند . و فضل را چون از آن حال خبر شد ، او را پنجاه هزار درهم ديگر فرمود . [ 158 آ ] و از اين حكايت ظاهر مىشود كه هرگاه وزير شرط مناصحت به‌جا آورد ، هرچند در ابتدا تلخ و ناخوش باشد ، چون پادشاه عاقل و دانا باشد بعد از تأمّل كار او بپسندد و محظوظ گرد و بر دل او گران نباشد . و شرط وزير و ساير مخصوصان ، كه ايشان را در تدبيرات امور مدخل قوى بوده باشد ، آن است كه در اظهار مصلحت پادشاه طريقهء اهمال و اغفال مسلوك ندارند ، ليكن ببايد دانست كه آنچه از فضل واقع شد بنابر اعتماد تمام بود بر جانب پادشاه و مىدانست كه غرض او به امثال آنچه كرد متعلّق است . و قانون عقل صريح آن تقاضا كند كه وزير هميشه معلوم مىنموده باشد كه ميل طبيعت پادشاه به كدام مطلوب و مرغوب متوجّه است . پس ، تتبّع آن بايد نمود و بذل و جهد خود در ايصال مقصود ملك مبذول بايد گردانيد تا مستوجب حصول رضاى او گردد . امّا اگر اراده و دلخواه پادشاهى مخالف وجوه مصلحت يا مغاير طريقهء معدلت باشد ، به تصريح دفع و منع آن نشايد كرد و به ظاهر ردّ آن نبايد نمود ، بل تدارك چنان بايد كرد از ممرّهاى دور فساد امثال آن امور بازنموده شود و تمثيلات و تصويرات لايقه به عرض رسانيده شود و به عنوان امر و نهى اقدام بر آن نبايد كرد تا هم احترام جانب پادشاه به‌جا آورده باشد و هم مزاج لطيف پادشاه ، بىرنجش به صوب صواب مايل گردد . حكايت خواجه نظام الملك در كتاب وصايا آورده كه ، « وقتى بر درگاه سلطان آلب ارسلان بسيارى از اقارب و عشاير مجتمع گشته بودند و به وجه انعامات اموال موفور بر خزانه اطلاق رفته بود و مىرفت . امرا مصلحت ديدند كه هريك از ايشان به حكومت ناحيتى فرستاده شود تا هم مال معهود را به خزانه فرستند و هم ايشان را رفاهيّتى باشد و تكاليف و مؤنات از ديوان انقطاع يابد . و بر اين رأى عازم و جازم گشته بودند و سلطان نيز نظر بر چند مصلحت آن را مقبول تلقّى نموده بود . چون با من در اين مشورت نمود ، متأمّل گشتم ، چه در آن فرقه جمعى بودند از محاسن اخلاق عارى و امزجهء ايشان